خرید بک لینک
باید«چمدان»ها را ببندم بروم«جایی دیگر».باید«بار دیگر بروم شهری که دوست می داشتم»

همان شهری که قاصدک ها رو به سمت رویاهای مردم پرواز میکنند و «بی بال میپرند»

آن جایی که آدم ها«مثل درخت در شب باران» برق میزنند و جرقه هایشان پنجره های مغز زندگی را باز میکنند.

این جا که مانده ام احساس میکنم «زن زیادی»شده ام.یک «زنده به گور» واقعی در یک«جزیره ی سرگردانی»

عجیب دلتنگ گذشته ام..


برچسب: نویسنده: ایلیا مرادی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 1:04

پاییز(زمستان) و خاطراتت من و غروب باران

با هم قدم می زنیم در کوچه های تهران

برچسب: نویسنده: ایلیا مرادی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 1:04

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست...

فاضل نظری


برچسب: نویسنده: ایلیا مرادی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 2:40

صفحه بندی