همان شهری که قاصدک ها رو به سمت رویاهای مردم پرواز میکنند و «بی بال میپرند»
آن جایی که آدم ها«مثل درخت در شب باران» برق میزنند و جرقه هایشان پنجره های مغز زندگی را باز میکنند.
این جا که مانده ام احساس میکنم «زن زیادی»شده ام.یک «زنده به گور» واقعی در یک«جزیره ی سرگردانی»
عجیب دلتنگ گذشته ام..
برچسب:
نویسنده: ایلیا مرادی
پاییز(زمستان)
و خاطراتت من و غروب باران
با هم قدم می زنیم در کوچه های تهران
برچسب:
نویسنده: ایلیا مرادی
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست...
فاضل نظری
برچسب:
نویسنده: ایلیا مرادی